تبلیغات
وبلاگ تخصصی معماری گروه میعادگاه - معماری: ریشه های معماری مدرن
وبلاگ تخصصی معماری گروه میعادگاه

 


بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 31 خرداد 1386

آنچه در پیش روست تاریخ معماری مدرن نیست، بلكه نگره‌ای نظریه پردارانه است و عشق میعادگاهتلاشی را برای توصیف اینكه معماری مدرن درباره چیست به دست می دهد.  آنچه ممكن است تا حدّی متظاهرانه به نظر رسد، ولی باید اذعان داشت كه كژفهمی ها و سوء تعابیری كه در كاراست كه این‌گونه روشنگری‌ها را به چیزی ضروری بدل می‌سازد. محض رعایت بی‌طرفی باید آنچه را كه جنبش مدرن واقعاً خواهان آن بود یادآوری كرد و آنچه را هم كه در عمل به آن رسید خاطر نشان ساخت. امروزه برخی از نویسندگانی كه به این موضوع می‌پردازند، حتی مدعی‌اند كه جنبش مدرن حكم نوعی «كلاف سردرگم» را دارد؛ آنان اظهار می‌دارند كه معماران مدرن در عالم واقع «ایدیولوژی» مشتركی نداشتند و به طریق اولی معماری مدرن نمی‌توانست اصولاً وجود داشته باشد. جنبش مدرن بی‌تردید مبنا و جهت‌گیری خاص خود را داشته است، و تنها آن دم كه این به درستی درك گردد، امكان رسیدن به ارزیابی منصفانه‌ای از پیامدهای آن، و از جمله كوشش‌های پسامدرن اخیر، فراهم می‌آید. به این طریق می‌توان به نقطه عزیمتی برای جست و جو و پیگیری معماری‌ای دموكراتیك در عصری كه در آن به سر می‌بریم، دست یافت.

رویكرد اتخاذ شده، رویكردی است عینی و پدیدارشناختی. ازطریق نوشتن، «پیرامون» معماری، و با اولویت اصلی را به مسائل اجتماعی و سیاسی دادن، چیزی حاصل نمی‌آید. معماری را باید با مناسبات خود معماری درك كرد. البته این بدین معنی نیست كه معماری را رشته‌ای «مجزا و خود مختار» برشمریم. معماری به مثابه نوعی هنر، به زندگی تعلق دارد. هدف آن نیز عبارت است از فراهم آوردن مكان‌هایی كه زندگی بتواند در آن «به وقوع پیوندد». مكان، مجموعه‌ای از منابع یا احیاناً ظرفی خنثی وبی‌طرف نیست؛ بل درواقع محیطی است عینی و ملموس كه  نوعی نظم و منش و ویژگی در خود دارد. بدین ترتیب چنانچه در سویی راجع به زندگی سخن رانده شود، و در سوی دیگر از مكان، چنین چیزی بی معناست. «طراحی برای زندگی» به واقع شعاری بود كه برای بیان هدف كلی جنبش مدرن به كار می‌رفت.


تفصیل این امر، با توصیفی از جهان نو و نیاز انسان برای جهت‌گیری و تعیین هویت در آن، آغاز می‌گردد. معماری به طور كلی این نیاز را از طریق سازماندهی فضایی و بیان صوری، برآورده می‌سازد. اهمیت بنیادین این مفاهیم، مدت‌ها پیش تشخیص داده شد لیكن تا امروز هیچ‌گاه بحث شایسته و درخوری در مورد آن صورت نپذیرفت.


واژه «ریشه‌ها» در این مقاله اشاره به ساختارهای ماندگار (و نه زودگذر) و الگویی، و همچنین تجارب و یافته‌های دوره‌های تاریخی مربوط به آنها دارد. در برهه كنونی كه ابعاد تاریخی معماری مجددا نقشی عمده یافته‌اند، مشخصاً مباحثی از این دست اهمیت می‌یابند. برای ممكن ساختن طرح این‌گونه مباحث، در هر فصل بخش‌هایی نظری با ماهیتی كلی گنجانده شده است. شیوه عرضه این‌گونه مباحث، گاهشمارانه یا زمانبندی شده نیست بلكه برحسب مسائلی كه جنبش مدرن را متأثر می‌ساخت، سازماندهی شده است و به دنبال آن، مسیر تكوینی كه گیدیون آن را «سنّت جدید» می‌نامید درج گردیده است. با این حال نوعی گاهشماری و یا زمان‌بندی نیز تلویحاً به چشم می‌خورد كه با عناوینی همچون «پیش از مدرن»، «مدرن» و «پسامدرن» نشان داده شده است.


دنیای جدید و معماری جدید


معماری مدرن بدین‌خاطر پا به عرصه حیات نهاد كه به انسان یاری رساند كه در دنیای جدید همچون كاشانه خود احساس آسایش كند. مفهوم این احساس آسایش، فراتر از نیاز به سرپناه، پوشاك و غذاست؛ و در وهله نخست به مفهوم همانند پنداشتن خود با محیط زیست طبیعی و اجتماعی است. این مفهوم در عین حال نوعی احساس تعلق ومشاركت را نیز دربردارد، یعنی تملك جهان آشنا و درك شده. انسان باید احساس كند كه از جمله درمعرض چیزهای شناخته شده و با معنی قرار دارد. ما همه آگاهیم كه این تعیین هویت در جهان مدرن مشكل‌آفرین شده است. محیط‌های بسته و امن گذشته فروپاشیده‌اند، و ساختارهای جدیدی را می‌طلبند.


معماری مدرن یكی از این صور است. هدف كلی معماری مدرن این است كه برای انسان سكونتگاه جدیدی تدارك ببیند. این سكونتگاه جدید باید نیاز به شناسایی را برآورده سازد و بدین ترتیب تجلی «رابطه دوستانه» جدید بین انسان و محیط زیست اوباشد. لوكوربوزیه در سال 1923 نوشت:« مسئله خانه، مسئله عصر است.»، «تعادل اجتماع به این مسئله بستگی دارد. معماری، در این دوره نوسازی، نخستین وظیفه‌اش تجدید نظر در ارزش‌ها و عناصر تشكیل دهنده خانه است.»


 نخستین اعلامیه مهم بین‌المللی معماری جدید، وایسنهوف در اشتوتگارت –1927- در واقع نمایشگاهی با عنوان «سكونتگاه» بود. جنبش مدرن با در نظر گرفتن سكونتگاه به عنوان نقطه عطف، سلسله مراتب سنتی كارهای ساختمانی را دگرگون كرد. كلیسا و قصر، به عنوان مهم‌ترین كارهای گذشته، اهمیت خود رااز دست دادند، و از آن زمان به بعد موسسات عمومی دولتی ، «توسعه» خانه را مورد توجه قرار دادند. به موجب همین امر نوعی نگرش دموكراتیك جدید، بر طبق ساختار دنیای جدید پدید آمد.


بارها پیشگامان معماری مدرن تازگی جهان مدرن را متذكر شدند، و تأكید ورزیدند كه اكنون معماری نمی‌تواند با فرم‌های گذشته به كار رود. در این باره، شعار لوكوربوزیه بسیار شناخته شده است: «عصر مهمی آغاز شده است. روحیه جدیدی به وجود آمده... سنت‌ها و رسوم باعث سركوب معماری شده‌اند. «سبك‌ها» دروغ اند... عصر متعلق به ما، و سبك متعلق به آن ، روز به روز معین می‌شوند.» و «میس ون دروهه» می‌افزاید:« نه دیروز، نه فردا، بلكه فرم را تنها در همین اامروز می‌توان معین ساخت.» این عقیده كه بیان شد بی‌توجه به عقاید سیاسی بود، گرچه هر دو با نگرشی ریشه‌ای با یكدیگر پیش‌می‌رفتند. هانس مه یر ماركسیست در مقاله‌ای با عنوان «دنیای جدید» نوشت: «هر عصری فرم جدید خود را می‌طلبد. رسالت ماست كه به دنیای جدید، شكلی جدید با معانی امروز بدهیم. اما دانش ما از گذشته باری است كه بردوش ما سنگینی می‌كند...» نتیجه آنكه، معماری باید از نو دست به‌كار شود «انگار هرگز پیش از این نبوده است»، و این هدفی است كه پیش از این درباره آغاز قرن مطرح نشده بود.


 در 1914 ، آنتونیو سنت الیا پیرو فوتوریسم اظهار داشت: «معماری با سنت قطع رابطه می‌كند؛ ضرورت ایجاب می‌كند كه معماری دوباره از اول آغاز گردد... تضاد شدیدی بین دنیای مدرن و قدیم  با چیزی مشخص می‌شود كه پیش از این وجود نداشت...» تمام اظهار نظرهایی كه نقل قول شد، به پرسش میانه رو و بی‌پیرایه شینكل به سال 1826 برمی‌گردد: «آیا نباید بكوشیم كه سبك متعلق به خود را بیابیم؟»


در واقع معماری جدید به عنوان چیزی از بیخ و بن جدید ظاهر شد. به نظرمی‌رسد فرم‌های آن از گردآوری‌های شتابزده، همچون مظاهر نگرش جدید دنیا، ابداع شده بودند. طرح «بازار مكاره جهان» هكتور هرو، در پاریس 1876 ، پیشاپیش همین موضوع را نشان می‌دهد. در این طرح فرم‌های بسته و سنگین ساختمان‌های گذشته از بین رفته‌اند؛ فضا، بی‌نهایت در تمام جهت‌ها گسترش یافته، به گونه‌ای با افق نامحدودی نشان داده شده است، و ساختمان به مثابه حجم باز و شفافی ظاهر می‌شود كه به نوعی جزء سازنده‌ای از كل فضاست. حجم ساختمان با عضوهای باریك چدنی مشخص شده است، كه هر چند مانعی برای فضای باز و پیوستار اساسی آن هستند ولی در عوض ضرباهنگ و مقیاسی را به دست می‌دهند. بدین ترتیب، ساختمان وضعیت «جهانی» جدیدی را بیان می‌كند كه نقطه عطفی برای نمایشگاه‌هایی از این دست می‌شود و انسان را به مشاركت در جهانی كه ویژگی آن آزادی جدید حركت و انتخاب است ، دعوت می‌كند. ما هدف ها وپیامد‌های معماری مدرن را درك می‌كنیم، بنابراین باید «تازگی» جهان مدرن را هم در نظر بگیریم و جویا شویم كه چگونه  معماری در آشكار ساختن آن به كار می‌آید.

 


تصور فضایی جدید


 


سنت الیا، كلیدی برای بحث تازگی جهانی مدرن پیشنهاد می‌كند و می‌گوید كه جهان مدرن با « چیزی كه پیش از این نبود » مشخص می‌شود . هانس مه یر در مقاله‌ای كه پیش‌تر عنوان شد، چیزهایی را توصیف می‌كند كه قبلاً نبوده‌اند، مانند «اتومبیل‌هایی كه  با سرعت در خیابان‌ها می‌روند، و هواپیماها كه در هوا به پرواز در می‌آیند و دامنه حركت و فاصله بین ما و زمین را عریض تر می‌كنند.» اما تحرك، تنها یكی از جنبه‌های درك جدید فضا و زمان است. مه‌یر همچنین اشاره می‌كند كه «همزمانی رویدادها» به وسیله تبلیغات و نمایشگاهها (امروز ما می‌گوییم «رسانه‌ها») به منصه ظهور می‌رسند، و ارتباط به وسیله «رادیو, تلگراف وبی‌‌سیم» سبب می‌شود كه «ما از انزوای ملی رهایی یابیم و جزئی از اجتماع جهانی شویم.» دست آخر، مه‌یر خاطر نشان می‌كند كه «خانه‌های ما متحرك تر از همیشه‌اند. بلوك‌های بزرگ آپارتمانی ، واگن‌های تختخواب‌دار، قایق‌های تفریحی خانوادگی، كشتی‌های مسافربری بین اروپا و امریكا، مفهوم محلی وطن را به تدریج ضعیف می‌كنند. ما جهان وطنی می‌شویم.» مه‌یر در سال 1926 اضافه‌ می‌كند، آنچه كه در حال به‌دست آمدن است – و او به توصیف آنها می‌پردازد- پیش از اینها یعنی در حدود نیمه قرن نوزدهم به آن پی‌برده‌ بودند، و وضعیت مسلماً از امروز چندان متفاوت نیست. جهان فراگیر و باز همین است، و زمان آن فرار رسیده است كه به همین صور باقی بماند. در 1930 میس ون دروهه گفت:« عصر جدید واقعیتی است كه جدای از نظر مثبت یا منفی ما، وجود دارد.»


                          


«چیزهای» جدید مسلماً برای خودشان چیزهای جالبی‌اند، اما تغیرات كلی در روابط میان انسان و محیط‌زیستی كه در پی این امر شكل می‌گیرد، مهم‌ترند. بنابراین ما درباره «آشكارگی»، «تحرك»، «ارتباط» و «همزمانی» صحبت می‌كنیم. تمام این واژگان به ساختارهای وابسته به فضا و زمان اشاره دارند و به نظر می‌رسد كه تازگی جهان مدرن اساساً باید در شرایط چنینی درك شود. برای بسیای این  درك ناممكن به نظر می‌رسد. وجود جهانی «پیچیده و متناقض » كه در جست و جوی وجوه اشتراك یا خصیصه‌ای ساختاری است، عبث به نظر می‌رسد. با این حال، این پیشگامان ظاهراً معتقد بودد كه چنین خصیصه‌هایی وجود دارند، و در نتیجه درك آنها را به عنان نقطه عطفی در نظر می‌گرفتند. آنها به ویژه توجهشان را به «تصور فضایی جدید» متمركز داشتند و فرض‌ كردند معماری هنری است كه «مكان‌مندی» جهان را ظاهر می‌سازد.


به طور كلی، تصور فضایی جدید، در مقایسه با «مكان‌های» مجزا از هم  و نیم‌ مستقل كه ساختار فضایی دنیاهای گذشته را تشكیل می‌دادند، توجهی خاص به آزاد بودن و پیوستگی می‌دهد. این آزاد بودن هر چند اساساً افقی است، اما به وضعیت كلی‌ای دلالت دارد مبنی بر اینكه ظاهر زمین منسجم است، در صورتی كه جهت عمودی بر همین قیاس اهمیتش را از دست می‌دهد. رابطه با آسمان و «بعد مذهبی» ساختارهای گذشته، زمانی كه زمین امكانات ایجاد گسترش افقی را فراهم می‌كند، به دست فراموشی سپرده می‌شوند.


معماری باروك برای غلبه بر گسترش افقی پدید امد. در طول قرن هفدهم، امر مطلقی كه جهان قرون وسطی را نظم می‌بخشید، با انبوهی از سیستم‌های متضاد، یعنی سیستم‌های مذهبی، سیاسی، یا اقتصادی در آمیخته بود. به دلیل رقابت آشكار یا ضمنی، تكثیر نقشی اساسی به دست آورد، و الگوهای پویا و مركز گریز رواج بافت. تكثیر تنها در مركز، معنا و تأثیر می‌یابد و به همین ترتیب اصول بدیهی اساسی سیستم نشان داده می‌شود. در این مركز، ارجاع عمودی، ترفندی برای ایجاد سیستمی است ك به مثابه نقطه كانونی ظاهر می‌گردد. سیستم باعزیمت از این نقطه می‌تواند بی‌اندازه گسترش یابد. نقشة شهرهایی مانند ورسای و كارلسروهه نمونه‌هایی از شهرهای آزادند كه در عین حال بر درك فضایی باروك متمركزند.


تصور فضایی جدید كه در طول نیمه دوم قرن نوزدهم مورد توجه قرار گرفت، زمام تصورات گسترش و تحرك را نیز در دست گرفت، اما مركز نمادین را از بین برد. در جهان مدرن درك انسان دیگر به وسیلة چیزی كه در رأس موضوع قدرت قرار دارد هدایت نمی‌شود، بلكه دست كم از بعد نظری، آزادی معینی وجود دارد و در دسترس هركسی نیز قرار می‌گیرد. با این حال «نبود مركز» درك ما از جهان را شدیداً دشوار می‌سازد. حال امكان تشخیص موقعیت و تعیین خویت انسان در جهان پویای ارتباط و دگرگونی چگونه خواهد بود؟ حل این مسئله، وظیفه معماری مدرن است.


زمانی كه پیشگامان معماری «فرم‌های گذشته» را رد كردند، قصدشان تنها نقوش خاص نبود، بلكه تصورات عادی فضایی مانند پرسپكتیو خطی رنسانس یا الگوهای یكه‌تاز باروك را نیز دربر می‌گرفت. اینان به ویژه با تركیب‌های معماری رسمی آكادمیك قرن نوزدهم نیز كه محورها و مراكز هدفمند شهرسازی باروك را به حدّ بازی اشكال صوری نزول داده بودند ، مخالفت می‌ورزیدند. ظاهراً چنین تركیب‌های مصنوعی و ایستا نمی‌توانست با شكل زندگی جهان آزاد و پویا كنار بیاید. مهم‌تر اینكه، آنها سبك‌ها را به عنوان سیستم‌های انواع ساختمان و عناصر نمادین رد كردند. با سبك‌ها تصورات فضایی گذشته در كارها مشخص بودند. سبك‌ها به عنوان سیستم‌هایی منظم، اجزای به هم پیوسته‌ای را تشكیل می‌دادند كه درك جهان را همچون سلسله مراتبی بازتاب می‌داد و در آن میان هر جزء جایگاه و ارزش خاص خودش را داشت. در طول قرن نوزدهم، اجزاء خارج از بافت خود قرار داشتند، و تاریخ به «فروشگاه بزرگی» تقلیل داده شده بود، به طوری كه فرم‌ها هر زمان كه «نیاز بود» به عاریه گرفته شوند. گیدیون این التقاط گرایی را به عنوان «كاهش ارزش نمادها» توصیف می‌كند، و نشان می‌دهد كه چگونه این التقاط گرایی برای به دست دادن «انسان خود ساخته جدید»، نوعی «بهانه انسان گرایانه» را به خدمت می‌گیرد. شارل بودلر در حدود سال 1850 چنین می‌نویسد: «مهم‌ نیست كه او تا چه حد می‌تواند باهوش باشد، مهم این است كه فردی التقاطی چیزی جز انسانی نالایق نیست؛ برای او انسان نه ستاره است و نه قطب نما. فرد التقاطی همچون كشتی‌ای است كه به یكباره  در برابر هر باد، بادبان برمی‌افرازد. پس جای تعجب نیست كه لوكوربوزیه به نقل از هانری وان دو ولد، سبك ها را «دروغ» می‌نامد.


رد كردن سبك‌ها به طور ضمنی دلالت بر آن داشت كه زبان جدید فرم‌ها به منظور تثبیت تصور فضای جدید در كارها ضروری می‌نمود. «معماری معصر باید راه دشواری را بپیماید. معماری نیز مانند نقاشی و مجسمه سازی باید از نو آغاز كند. معماری باید بر ابتدایی ترین چیزها از نو غلبه كند؛ انگار كه چیزی پیش از این نبوده است. معماری نمی‌تواند به فضای یونان، روم، یا باروك برگردد و به تجربة آنها دل خوش كند. انسان باید در بحران‌های خاص در انزوا زندگی كند تا از احساسات و اندیشه‌های درونی‌اش آگاه شود. این بود وضعیت تمام هنرها در حدود سال 1910. با این حال، این می‌توانست در تعبیر نیاز به روش جدیدی برای بیان به مثابه مسئله‌ای صرفا« صورت‌ گرایانه»، نقشی سطحی داشته باشد. پیش از این تأكید شد كه معماری جدید در نظر داشت كمك كند تا انسان پایگاه وجودی ‌اش را به دست آورد. كاهش ارزش نمادها در واقع بخشی از بیگانگی كلی انان بود كه درطول قرن نوزدهم نمود یافته بود. انسان با محروم شدن از نمادهای معنادار، دیگر نمی‌توانست با محیط‌زیست خود احساس نزدیكی كند، و بدین ترتیب حس تعلق خود را از دست داد. تصور فضایی جدید نویدی را نشان می‌داد، اما به دلیل ذوق و سلیقه حاكم كه در تحرك‌ها و انگیزه‌های احساساتی و خیال‌برانگیز پناه‌گرفته بود، شدیداً در حالت سركوب به سر می‌برد برای غلبه به این حالت بیگانگی، به هنر جدیدی نیاز بود، كه بتواند دستیابی انسان عاطفی را نسبت به «چیزی كه  پیش از این  وجود نداشت» ممكن سازد، و او را آماده كند تا با آزاد بودن و تحرك احساس امنیت كند. معماری مدرن بخشی از این هنر است، و به طور كلی هماهنگ با تحول هنر مدرن، به ویژه همراه با نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن، شكل گرفته است.




طبقه بندی: معماری، 

ارسال توسط محمد
ویژه ها
آرشیو مطالب
نظر سنجی
چه ارتباطی با رشته معماری دارید ؟





پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin